عوامل اجتماعی و اقتصادی مؤثر بر سلامت

تعدادی از مطالعات اخیر به ویژه بر بحث توسعه اجتماعی و اقتصادی به عنوان مقوله های اصلی عوامل تعیین کننده سلامت متمرکز بوده و بررسی های بسیاری نشان می دهند که نشانه های اولیه وخامت در وضعیت بهداشتی جمعیت به طور معمول با تغییر در شرایط اجتماعی، اقتصادی و محیطی مشخص می گردد.

در سطح ملی، رابطه واضحی بین عملکرد اقتصادی، توزیع درآمد و وضعیت بهداشتی وجود دارد که دارای معانی ضمنی چشمگیری برای سیاستگذاری اجتماعی و اقتصادی است درآمد سرانه میانگین بالاتر یک شکور و برابری بیشتر در توزیع درآمدش، احتمال زندگی طولانی تر و سالم تر را برای مردمش افزایش می دهد. الگوهای سلامت مادر و کودک اغلب منتج از روندهای اقتصادی عمومی بوده و برای مثال، حساسیت میزان های مرگ و میر کودکان و نوزادان نسبت به محدودیت های اقتصادی قابل رؤیت است. مطالعات انجام شده در کشورهای رو به رشد، نشان دهنده افزایش 10 درصدی سرانه و سقوط 5/3 درصدی در میزان های مرگ و میر کودکان می باشد. طبق اعلام بانک جهانی، این ارزیابی، تأثیر کلی درآمد بر سلامت را نشان می دهد. تأثیر مذکور ناشی از تلاش هایی که به طور مستقیم با درآمد مرتبط اند (مانند مصرف غذا) و نیز تلاش های غیر مستقیم از طریق عواملی که خودشان به طور اساسی توسط درآمد تعیین می شوند (مانند دسترسی به آب سالم و دفع بهداشتی، دسترسی به مراقبت بهداشتی و غیره) می باشد. گزارش بانک جهانی همچنین حاکی از آن است که یک افزایش 10 درصدی در درآمد، مرگ و میر نوزادان را به بین یک تا دو درصد در نیجریه، سریلانکا، تایلند و چند کشور آمریکای لاتین کاهش می دهد.

اکنون مدارک قاطعی وجود دارد که نشان می دهد تعداد زیادی از بیماری ها و مرگ های معاصر (و در نتیجه، استعداد برای ارتقای سلامت) ریشه در نوع توسعه اقتصادی داشته و در ارتباط با عوامل اجتماعی می باشد. در کل، اگر توسعه اقتصادی همپای با کاهش نابرابری های اجتماعی پیش رود محیط زیست مستعد و سرمایه اجتماعی مناسبی فراهم می شود که تأثیری مثبت بر مجموعه گسترده ای از شاخص های اجتماعی و بهداشتی خواهد داشت. در هر دوی کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه، تعداد فقرا شاخص مهمی برای تمایزها (نابرابریها) در سلامت بوده و در هر جامعه ای درآمد و وضعیت زنان تأثیر شگرفی بر سلامت جمعیت دارد. به خصوص در فقیرترین کشورها سیاست هایی که رشد درآمد خانواده، کاهش فقر و توسعه فرصت ها بویژه برای دختران را سرعت می بخشد، به مردم کمک می کند تا از سلامت بهتری برخودار شوند.

Wilkinson در کتابش «جوامع ناسالم» بر ضرورت بحث در خصوص مسایل اجتماعی و اقتصادی جهت درک بهتر از آثارشان بر سلامت تأکید دارد و در این مطالعه، داده های چندین کشور اروپایی و نیز ایالت متحده و ژاپن به نحو جالبی تحلیل می شود، از نتایج اصلی مطالعه Wilkinson می توان به دو مورد زیر اشاره کرد :

  • در ورای سطح مطمئنی از ثروت، ضرورتاً این گونه نیست که جوامع غنی تر، سلامت بهتری داشته باشند اما جوامعی که در آنها تفاوت درآمد بین فقیر و عنی کمتر است، سالمترند.
  • افزایش نابرابری ها موجب فشارهای اقتصادی، اجتماعی و رواشناختی شده و از تندرستی کل جامعه می کاهد.

توزیع درآمد نه تنها برای سلامت بلکه برای همبستگی اجتماعی نیز مهم است جوامعی که در آن میزان بالایی از نابرابری درآمد داشته باشد، به سوی سطوح بالاتری از جنایت های خشونت بار نیز کشیده می شوند. محرومیت موجب استرس، محدودیت اقتصادی و کاهش توانایی مردم برای ایفای وظایفشان شده و در ایجاد مشکلات روانشناختی مؤثر است به هر حال، نابرابری درآمد نیز باید در چشم اندازی گسترده تر از دسترسی به منافع اجتماعی (مانند آموزش رایگان) برای گروه های کم درآمد مورد توجه قرار گیرد.

در بسیاری از نقاط دنیای امروز، بخش فزاینده ای از مردم در فقر زندگی می کنند کاهش رشد اقتصادی بالا در تلفیق با بیکاری فزاینده، نا امنی شغلی و مشاغل با درآمد اندک منتهی به شکاف های درآمد گسترده و نابرابری اجتماعی فزاینده شده و در بسیاری از کشورها دشواری شرایط زندگی و گسترش ساختارهای خانوادگی دچار اشکال، خانواده های تک والدی، طلاق خانواده های مهاجر، واقعیتی رو به رشد می باشد. بازار کار محدود و شبکه های حمایتی اجتماعی و خانوادگی ضعیف موجب می شوند که تعداد بیشتری از کودکان، در معرض زندگی در فقر قرار گیرند. چنین مسایلی عواقب بهداشتی کوتاه و بلند مدت بسیار جدی را به بار خواهد آورد، مگر این که «سیاست تعیین کننده، هماهنگ شده و بین بخشی واضحی» برای رویارویی با این پدیده طراحی و به طور مؤثری اجرا شوند. حفظ سلامتی (جدای از بهبود آن و به تنهایی) در عمل ذبسیار مشکل بوده و اگر از چنین راهکارهایی استفاده نشود، تحقق سلامت نیازمند سرمایه های بیشتری می باشد.

به هر حال چنانچه کارشناسان در سطح بین المللی اعلام کرده اند، بدون شک پیشرفت چشمگیری طی دهه گذشته در بسیاری از حوزه های سلامت صورت گرفته است میزان های مرگ و میر شیرخواران و کودکان، کاهش و میانگین امید به زندگی افزایش پیدا کرده است. به عنوان مثال نسبت جمعیت کشورهای در حال توسعه، با امید به زندگی کمتر از 60 سال از 38% در سال 1990 به 19% در سال 1999 کاهش پیدا کرده است شیوع بسیاری از بیماری های عفونی در دهه گذشته کاهش یافته است (فلج اطفال احتمالاً بهترین مثال در این زمینه است) که دلیل آن را می توان به تغییرات وضعیت زندگی ، تغذیه، داروها، واکسن ها، آموزش بهداشت و روش های حفظ محیط زیست نسبت داد. سلامت نامطلوب و ناکافی کماکان محدودیتی برای تلاشهای صورت گرفته جهت توسعه محسوب می شود. غنای بی نظیری در سطح جهان بوجود آمده است اما تمام نواحی دنیا به صورت یکسان در ارتقای سلامت مشارکت نداشته اند به عنوان مثال در سال 1999 میانگین امید به زندگی در هنگام تولد 2/49 سال در توسعه نیافته ترین کشور در مقایسه با 2/75 در کشورهای توسعه یافته بود. بعلاوه در بسیاری از کشورها امید به زندگی طی دهه 1990 بذلیل ایدز کاهش پیدا کرد.